سالها می گذرد,
وبلاگم هم مثل فیس بوک و وی چت ووایبر,از رده خارج می شود.
سالها می گذرد وشاید ما از خیر عکس گذاشتن ها و پست گذاشتن های مجازی بگذریم؛
از خیر این که گریه کنیم و عکس بگذاریم وبه بقیه حالی کنیم ما ناراحتیم؛
از خیر این که با اصرار به کسی توی پست هایمان بفهمانیم دلتنگیم میگذریم؛
کاری به این ندارم که چه راه جدیدتری
برای گفتن حس ها و حرف هایمان پیدا میکنیم؛
کاری ندارم از دنیای مجازی به چه چیزی کوچ میکنیم,
کاری به این ندارم که سالها بعد چه طوری میخواهیم از خودمان وحال وروزمان بگویم
واصلا سالها بعد ترجیح میدهیم همچنان حس هایمان را به کسی بگوییم؛
یا نه,می خواستم بگویم شاید سالها بعد,
من توی آشپزخانه مشغول ظرف شستن باشم,
دخترم بپرد وسط پذیرایی و داد بزند:
مامان تو اون موقعها وبلاگ داشتی؟اینستاگرام داشتی؟فیس بوک داشتی؟
یادم نیاید پسوردم چه بود؛
یادم نیاید چندتا فالوور داشتم,
فقط یادم بیاید آن روزها توی پست هایم
میخواستم به چه کسی بگویم:
امروزکه بدون تو گذشت چه حسی دارم؛
شیر آب راباز بگذارم وبه ظرف های توی سینک خیره شوم؛
شایدتکنولوژی آنقدر پیشرفت کرده باشد
که دخترم بتواند توی برنامه های جدید اجتماعی مد شده ی آن روزها
حس دلتنگی زنی چهل ساله را پست کند...."
دلتنگے و سکوت ...ما را در سایت دلتنگے و سکوت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 11